۳ مرداد ۱۳۸۷

ستاره بخت ایران کجائی؟؟

مدت ها بود که خودم را از سیاست دور می کردم و از اشتغال ذهنی به آن فرار می کردم (مرور اخبار البته یک عادت غیر قابل ترک است). سر خوردگی ناشی از مشاهده نتایج مبارزات و فعالیت های دوران دانشجوئی یک حالت انفعال در من ایجاد کرده، هر چند شاید این انفعال ناشی از نوعی آگاهی مثبت و یک پتانسیل جدید باشد، اما این روزها به شکل اساسی و از اعماق وجود دلم به حال ایران می سوزد، این مطلب یک بحث سیاسی نیست یک داغنامه است.
زمان انتخابات ریاست جمهوری اخیر دانشجوی فوق لیسانس بودم و در خوابگاه همیشه جدل بر سر انتخابات به راه بود، البته من قصد جدی برای رای دادن نداشتم اما به توصیه بعضی بزرگان آگاه سیاسی رای هم دادم. بعد از انتخابات مرحله اول وقتی یکی از دوستان از سرنوشت انتخابات پرسید گفتم"اگر این روزنامه ها و حرکت طبقه متوسط نتوانند تصمیم عمومی را بر خلاف آقای احمدی نژاد عوض کنند باید بسیار برای ایران نگران شد."
این نگرانی اما امروز مشهودتر و بارزتر شده برنامه ای که!! توسط آقای احمدی نژاد طی سال های اخیر در ایران اجرا شده آنقدر اسفناک است که همه روزنه های امید! را کم کم می بندد، وضعیت نابسامان اقتصادی، فقر رو به تزاید، نابود کردن استعدادها و حیات قشر تحصیل کرده در گیرو دار زندگی روزمره، افزایش لمپنیسم و در کنار آن حکومت پلیسی بیش از پیش، نفوذ هر بیشتر شرکت ها و نیروهای وابسته به ساختارهای نظامی و شبه نظامی سرطانی (که بی شک نابود کننده بسیاری از سرمایه های ایران است) به سمت در دست گرفتن همه امور، ارتجاع عجیب و باور نکردنی در بین روحانیت و ساختارها مذهبی، سانسور همه جانبه، نابود کردن تشکل های فرهنگی در حال شکل گیری، از بین بردن همه دستاوردهای دولت قبلی در سیاست خارجی و انزوای کامل ایران و مهمتر از همه نابود شدن هرچه بیشتر اراده و هویت ملی مرا به این نتیجه رساند که ایران یکی از ناگوارترین دوران های خود سپری می کند و با کمال تاسف باید گفت این نه فقط نگرانی از ضعف برنامه های قوای مدنی و اصلاح طلبانه بلکه در واقع مرگ ایده آل ها ، آرمان ها و پتانسیل های طبقه متوسط ایران است.(این جمله را آسان نگفتم)

این روزها هر لحظه به این فکر می کنم که " کجاست ستاره بخت ایران زمین؟؟"

۲۳ تیر ۱۳۸۷

دیوانگی در میان عاقلان

در صحنه ای از فیلم " هیروشیما عشق من" قهرمان زن ماجرا که به جرم عشقش به یک افسر آلمانی سرش را تراشیده اند ، می گوید: " شرافت من در این بود که اینگونه از من سلب شرف شود."
اینجا (منظور این دنیا، یا این روزگار، یا یه چیزی تو همین مایه ها) مهلکه ایست ( یا حضرت عباس! ) که هرچه در آن با صداقت تر و روراست تر باشی عقب افتاده تر و امل تر شمرده می شوی (واقعا؟ حالا !) .
شرافت سر تراشیده به خاطر عشق و یا قلب شکسته به خاطر اینجوری بودن ( اشاره به کف دست ) کم شرافتی نیست.

کلاً " دیوانگی در میان عاقلان " بهترین شرافتمندی برای روزگار ماست.

{- نخواستم بگم من عاقلم یا دیوانه، من فعلا هنوز دارم تصمیم می گیرم، فقط بعضی مواقع یه چیزای حس می کنم و بیشتر مواقع (99.99%) چیزای بد خیلی لذت بخش زشتی هم حس می کنم که اونا رو اینجا نمیگم.}

۱۸ تیر ۱۳۸۷

ظل الله


هر چه غیر از خداست چون سایه خداست.
و سایه در واقع وجود ندارد مگر در کنار و بواسطه وجود شخص و لذا هیچ چیز به جز خدا وجود ندارد!!

من!
منی وجود ندارد!

پس این عقل مصلحت اندیش در این عالم همه سایه به دنبال چه می گردد!

۱۷ تیر ۱۳۸۷

شاید مرد ها هم مثله زنها ......ببخشید هیچی

وقتی آدم یهو اشتهاشو بی دلیل از دست می ده
یهو بی دلیل حالش از همه چیز بد میشه
اعصابش ضعیف میشه

و انگیزه هاش کم رنگ

چه بلایی سرش آومده؟؟