۲۷ مهر ۱۳۸۷

مصطفی

تجربه امر قدسی
خیلی دوست دارم این خاطره رو که شاید اولین برخورد و تجربۀ من از امر قدسی یا متافیزیکه بنویسم و ثبتش کنم. سال سوم راهنمایی یا اول دبیرستان بودم. آیت الله صدیقین در مسجد دربکوشک نماز می خوند و بعد از نماز هم منبر می رفت. روی پایۀ اول منبر می نشست و دو تا دستش رو روی پاهاش میذاشت. با اون آرامش عجیب و وقار. با ریشهای بلند حنایی رنگ. من هم می رفتم درست روبروش به دیوار تکیه می زدم. همیشه موقع سخنرانی سرش پایین بود، گاهی اوقات سرش رو بلند می کرد و به اطراف نظری می کرد. یه شب که بعد از نماز مغرب و عشا پای منبرش نشسته بودم، بنا به حال و هوای اون روزها یه سؤالی تو ذهنم بود. وسط سخنرانی یه دفعه به اون سؤال من جواب داد. خب من گفتم حتماً اتفاقی بوده، ولی برای اینکه مطمئن بشم، شب دیگه سؤال دیگه ای تو ذهنم طرح کردم که اصلاً به مباحثی که در منبرش مطرح می کرد ربطی نداشت. ولی باز هم با کمال تعجب به سؤالم جواب داد. خیلی برام عجیب بود. این اتفاق چند باری تکرار شد. تا اینکه یه بار این سؤال رو تو ذهنم طرح کردم که شما چه جوری این کار رو می کنی و سؤال ذهن من و حتماً دیگرون رو می خونی و بعد بهش جواب می دی ؟! باز هم در کمال ناباوری به این سؤالم هم اینطور پاسخ داد که: من هیچ قدرتی ندارم و هیچ ذهنی رو هم نمی خونم. بلکه امام زمان بین من و فردی که سؤالی داره واسطه می شه و سؤال اون شخص رو به ذهن من القا می کنه و من در او ن زمان احساس می کنم که باید به این مسأله پاسخی بدم. خدایش بیامرزاد و غریق رحمت کناد.

۲۴ مهر ۱۳۸۷

بشر


انسان نمي تواتند در حوزه اي از زندگي خود با دوستي و صداقت عمل كند در حاليكه در ساير حوزه هاي زندگيش آلوده نادرستي هاست . زندگي واحدي تجزيه ناپذير است.

۲۸ مرداد ۱۳۸۷

نسل بی تربیت

این روزها که می گذرد هر روز احساس می کنم چقدر ما (نسل سومی ها) با اون ها (نسل دومی ها و نسل اولی ها) فرق داریم:
  • متهمیم به سرگشتگی و بی هویتی از جانب آنها
  • متهمیم به مسئولیت ناپذیری و تنبلی از جانب آنها
  • متهمیم به بی دینی و لامذهبی از جانب آنها
  • متهمیم .....!

اما راستی کسی هست که بپرسد: " چگونه ممکن است یک نسل، فقط یک نسل (منظور 40 تا 60 ساله های این روز هاست):
  • همه چیر را خرد خرد و کلان کلان نابود کنند ؟
  • تمام سرمایه انسانی تاریخ چند هزار ساله ایران را که داشت یک انقلاب رو به جلو ایجاد می کرد منحرف کنند ؟
  • با چشم های بسته و گوش های بسته تر دنباله روی جهالتی شود که قیمت آنرا به شکل طولانی ترین جنگ سده اخیر و البته عواقب و نتایج ناگزیر آن بپردازد ؟
  • از اوج بی هویتی، گم گشتگی و بی تربیتی چماق در دست ادای هویت و استقلال در بیاورد ؟
  • ..........
  • و هنوز هم کر و لال نه تنها به حرف کوچکتر های عاقل تر، با هویت تر، مسلمان تر و با هوش تر گوش نکند، بلکه به جای دادستان و قاضی و وکیل مدافع به جرم گناه خود کرده دیگری را متهم کند!


مطلب را به بالاترین بفرستید:

Balatarin

۳ مرداد ۱۳۸۷

ستاره بخت ایران کجائی؟؟

مدت ها بود که خودم را از سیاست دور می کردم و از اشتغال ذهنی به آن فرار می کردم (مرور اخبار البته یک عادت غیر قابل ترک است). سر خوردگی ناشی از مشاهده نتایج مبارزات و فعالیت های دوران دانشجوئی یک حالت انفعال در من ایجاد کرده، هر چند شاید این انفعال ناشی از نوعی آگاهی مثبت و یک پتانسیل جدید باشد، اما این روزها به شکل اساسی و از اعماق وجود دلم به حال ایران می سوزد، این مطلب یک بحث سیاسی نیست یک داغنامه است.
زمان انتخابات ریاست جمهوری اخیر دانشجوی فوق لیسانس بودم و در خوابگاه همیشه جدل بر سر انتخابات به راه بود، البته من قصد جدی برای رای دادن نداشتم اما به توصیه بعضی بزرگان آگاه سیاسی رای هم دادم. بعد از انتخابات مرحله اول وقتی یکی از دوستان از سرنوشت انتخابات پرسید گفتم"اگر این روزنامه ها و حرکت طبقه متوسط نتوانند تصمیم عمومی را بر خلاف آقای احمدی نژاد عوض کنند باید بسیار برای ایران نگران شد."
این نگرانی اما امروز مشهودتر و بارزتر شده برنامه ای که!! توسط آقای احمدی نژاد طی سال های اخیر در ایران اجرا شده آنقدر اسفناک است که همه روزنه های امید! را کم کم می بندد، وضعیت نابسامان اقتصادی، فقر رو به تزاید، نابود کردن استعدادها و حیات قشر تحصیل کرده در گیرو دار زندگی روزمره، افزایش لمپنیسم و در کنار آن حکومت پلیسی بیش از پیش، نفوذ هر بیشتر شرکت ها و نیروهای وابسته به ساختارهای نظامی و شبه نظامی سرطانی (که بی شک نابود کننده بسیاری از سرمایه های ایران است) به سمت در دست گرفتن همه امور، ارتجاع عجیب و باور نکردنی در بین روحانیت و ساختارها مذهبی، سانسور همه جانبه، نابود کردن تشکل های فرهنگی در حال شکل گیری، از بین بردن همه دستاوردهای دولت قبلی در سیاست خارجی و انزوای کامل ایران و مهمتر از همه نابود شدن هرچه بیشتر اراده و هویت ملی مرا به این نتیجه رساند که ایران یکی از ناگوارترین دوران های خود سپری می کند و با کمال تاسف باید گفت این نه فقط نگرانی از ضعف برنامه های قوای مدنی و اصلاح طلبانه بلکه در واقع مرگ ایده آل ها ، آرمان ها و پتانسیل های طبقه متوسط ایران است.(این جمله را آسان نگفتم)

این روزها هر لحظه به این فکر می کنم که " کجاست ستاره بخت ایران زمین؟؟"

۲۳ تیر ۱۳۸۷

دیوانگی در میان عاقلان

در صحنه ای از فیلم " هیروشیما عشق من" قهرمان زن ماجرا که به جرم عشقش به یک افسر آلمانی سرش را تراشیده اند ، می گوید: " شرافت من در این بود که اینگونه از من سلب شرف شود."
اینجا (منظور این دنیا، یا این روزگار، یا یه چیزی تو همین مایه ها) مهلکه ایست ( یا حضرت عباس! ) که هرچه در آن با صداقت تر و روراست تر باشی عقب افتاده تر و امل تر شمرده می شوی (واقعا؟ حالا !) .
شرافت سر تراشیده به خاطر عشق و یا قلب شکسته به خاطر اینجوری بودن ( اشاره به کف دست ) کم شرافتی نیست.

کلاً " دیوانگی در میان عاقلان " بهترین شرافتمندی برای روزگار ماست.

{- نخواستم بگم من عاقلم یا دیوانه، من فعلا هنوز دارم تصمیم می گیرم، فقط بعضی مواقع یه چیزای حس می کنم و بیشتر مواقع (99.99%) چیزای بد خیلی لذت بخش زشتی هم حس می کنم که اونا رو اینجا نمیگم.}

۱۸ تیر ۱۳۸۷

ظل الله


هر چه غیر از خداست چون سایه خداست.
و سایه در واقع وجود ندارد مگر در کنار و بواسطه وجود شخص و لذا هیچ چیز به جز خدا وجود ندارد!!

من!
منی وجود ندارد!

پس این عقل مصلحت اندیش در این عالم همه سایه به دنبال چه می گردد!

۱۷ تیر ۱۳۸۷

شاید مرد ها هم مثله زنها ......ببخشید هیچی

وقتی آدم یهو اشتهاشو بی دلیل از دست می ده
یهو بی دلیل حالش از همه چیز بد میشه
اعصابش ضعیف میشه

و انگیزه هاش کم رنگ

چه بلایی سرش آومده؟؟